تبليغاتX
جادوی عشق

جادوی عشق

برای تازه شدن دیر نیست

 

1- قلبتان را از نفرت پاك كنيد.

2- ذهنتان را از نگراني ها دور كنيد .

3- ساده زندگي كنيد.

4- بيشتر ببخشيد.

5- كمتر توقع داشته باشيد

 

+نوشته شده در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت0:55توسط محمد و غزل | |

استادي درشروع كلاس درس ، ليواني پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت كه همه ببينند. بعد از شاگردان پرسيد: به نظر شما وزن اين ليوان چقدر است ؟
شاگردان جواب دادند 50 گرم ، استاد گفت : من هم بدون وزن كردن ، نمي دانم دقيقا“ وزنش چقدراست . اما سوال من اين است : اگر من اين ليوان آب را چند دقيقه همين طور نگه دارم ، چه اتفاقي خواهد افتاد ؟
شاگردان گفتند : هيچ اتفاقي نمي افتد، استاد پرسيد خوب ، اگر يك ساعت همين طور نگه دارم ، چه اتفاقي مي افتد؟

يكي از شاگردان گفت : دست تان كم كم درد ميگيرد.
حق با توست . حالا اگر يك روز تمام آن را نگه دارم چه؟
شاگرد ديگري جسارتا" گفت : دست تان بي حس مي شود عضلات به شدت تحت فشار قرار ميگيرند و فلج مي شوند . و مطمئنا“ كارتان به بيمارستان خواهد كشيد و همه شاگردان خنديدند.
استاد گفت : خيلي خوب است . ولي آيا در اين مدت وزن ليوان تغييركرده است؟
شاگردان جواب دادند : نه
پس چه چيز باعث درد و فشار روي عضلات مي شود ؟ درعوض من چه بايد بكنم؟
شاگردان گيج شدند. يكي از آنها گفت : ليوان را زمين بگذاريد.

استاد گفت : دقيقا" مشكلات زندگي هم مثل همين است اگر آنها را چند دقيقه در ذهن تان نگه داريد اشكالي ندارد. اگر مدت طولاني تري به آنها فكر كنيد، به درد خواهند آمد اگر بيشتر از آن نگه شان داريد، فلج تان مي كنند و ديگر قادر به انجام كاري نخواهيد بود.

فكركردن به مشكلات زندگي مهم است. اما مهم تر آن است كه درپايان هر روز و پيش از خواب، آنها را زمين بگذاريد به اين ترتيب تحت فشار قرار نمي گيرند هر روز صبح سرحال و قوي بيدار مي شويد و قادر خواهيد بود از عهده هرمسئله و چالشي كه برايتان پيش مي آيد، برآييد.
دوست من ، يادت باشد كه ليوان آب را همين امروز زمين بگذاري زندگي همين است

+نوشته شده در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت0:48توسط محمد و غزل | |

چه زماني متوجه حضور كسي در قلب خود ميشويد؟ عشق در كيمياي ذهنتان باعث چه رويدادي ميگردد؟ و آيا عاشق شدن صرفاً طريقه اي طبيعي براي حفظ بقاي نوع بشر است؟

ما نام عشق را بر آن مي نهيم. عشق به مانند روشناي آفتاب حس ميگردد. اما روح بخش ترين احساسات انسانها شايد همين راه حل زيباي طبيعت براي بقاي نسل آدميان و توليد مثل آنها باشد.

مغر توسط مجموعه اي از مواد شيميايي اثر بخش، ما را در دام عشق گرفتار مي آورد. تـصور بر اين است كه در حال گزينش شريكي براي خود هستيم، در حالي كه ممكن است طعمه اي دلباخته براي دام دوست داشتني طبيعت بيش نباشيم.

آنگونه كه شما تصور ميكنيد نيست...

روان پژوهان نشان داده اند در حدود 90 ثانيه تا 4 دقيقه زمان لازم است تا شما درباره عشق كسي تصميم گيري نماييد.


تحقيقات گوياي اين مطلب ميباشند:

%55 از طريق زبان جسماني علاقه پديد مي آيد
%38 از طريق لحن صدا و سرعت سخن گفتن
فقط %8 از طريق گفتگو عاشق ميشوند
3 مرحله عشق

روانشناسان براي عشق سه مرحله پيشنهاد نموده اند: شهوت، مجذوبيت و تعلق. هر كدام از اين مراحل بدليل وجود هورمونها و مواد شيميايي خاصي ايجاد ميشوند.

مرحله 1: شهوت

اين اولين مرحله عشق بوده و در هر دو جنس زن و مرد بدليل وجود هورمونهاي جنسي استروژن و تستسترون پديد مي آيد.

مرحله 2: مجذوبيت

زماني شگفت انگيز، هنگاميكه به عشقي حقيقي مبتلا شده ايد و بسختي ميتوانيد به ديگران فكر كنيد. دانشمندان بر اين باورند كه سه انتقال دهنده عصبي اصلي در اين مرحله دخيل ميباشند: آدرنالين، دوپامين و سروتونين

آدرنالين

مراحل ابتدايي علاقمندي به يك فرد باعث فعال شدن واكنشهاي استرس زا و افزايش سطح آدرنالين و كرتيزول در خون مي گردد. اين فرآيند تاثير فريبنده اي در فرد ايجاد ميكند: وقتي او را براي اولين بار مي بينيد بدنتان عرق مي كند، قلبتان سريعتر ميتپد و دهانتان خشك ميگردد.

دوپامين

يك زوج تازه ازدواج كرده تحت معاينه مغزي قرار گرفتند و مشخص گرديد كه ميزان سطح دوپامين كه نوعي انتقال دهنده عصبي بشمار ميرود در آنها بالا است. اين هورمون از طريق رهاسازي حس شديدي از لذت، باعث تحريك ميل و رغبت در شخص ميگردد. اين دقيقاً همان تاثيري است كه بعد از مصرف كوكائين در مغز بوجود مي آيد!

نتايج آزمايشات دال بر وجود مقدار قابل توجهي از دوپامين در اغلب زوجين ميباشد: افزايش انرژي، كاهش نياز به خواب و غذا، حواس متمركز و لذتي مطبوع در كوچكترين جزئيات رابطه.

سروتونين

و در انتها سروتونين، يكي از مهمترين هورمونها، كه باعث ميگردد بسيار زياد به معشوقتان فكر كنيد.

آيا عشق شيوه تفكرتان را تغيير مي دهد؟

در يك بررسي علمي مشخص شد كه در مراحل اوليه ايجاد عشق ( مرحله مجذوبيت ) نحوه فكر كردن دچار دگرگوني شگرفي مي شود. از بيست زوج جوان كه ابراز علاقه بسيار شديدي نسبت به هم مي نمودند، دعوت بعمل آمد تا مشخص گردد كه آيا مكانيزم تفكر دائمي به معشوق در مغز با مكانيزمي كه باعث بروز اختلال وسواس فكري-عملي ميشود ارتباطي دارد يا خير.

با تحليل نمونه هاي خوني گرفته شده معلوم گرديد كه ميزان هورمون سروتونين در زوجهاي جوان با سطوح پايين اين هورمون در بيماران وسواس فكري-عملي برابري ميكند.

عشق نياز به ناپيدايي دارد

افرادي كه بتازگي عاشق هم شده اند صورتي خيالي، شاعرانه و ايده آل به شريك زندگيشان مي بخشند، محاسنشان را بزرگ نمايي نموده و عيوبشان را مي پوشانند.


همچنين زوجهاي جوان، خودِ رابطه را نيز متعالي جلوه مي دهند و تصور ميكنند كه رابطه شان از هر زوج ديگري صميمي تر و زيباتر است. روانشناسان معتقدند كه ما به چنين نگرش خالصانه اي نيازمنديم. اين نگرش باعث ميگردد، تا زمان وارد شدن به مرحله بعدي عشق، يعني تعلق، در كنار يكديگر باقي بمانيم.

مرحله 3: تعلق

تعلق ضمانتي است كه زوجين را متعهد ميكند براي بچه دار شدن و پرورش آنها به اندازه كافي در كنار هم زندگي كنند. دانشمندان تصور ميكنند كه دو هورمون اصلي در رابطه با ايجاد حس تعلق دخيل هستند: اكسيتوسن و واسوپرسين.

اكسيتوسين - هورمون نوازش

اكسيتوسين هورموني قدرتمند است كه توسط زنان و مردان در حيم ارگاسم ترشح ميشود. اين هورمون احتمالاً حس تعلق را عميق تر نموده و باعث ميگردد زوجين بعد از اتمام رابطه جنسي بيش از پيش نسبت به هم احساس نزديكي كنند. مطابق با اين نظريه، هر قدر زوجين بيشتر رابطه جنسي برقرار كنند، پيوستگي و صميميت بين آنها نيز بيشتر خواهد شد. اكسيتوسين هنگام زايمان نيز ترشح شده و به ايجاد پيوند عاطفي قوي بين مادر و كودك، كمك شاياني مي نمايد. يكي ديگر از وظايف اين هورمون خروج اتوماتيك شير از سينه مادر در هنگام گرسنگي كودك است.

يك استاد روانشناسي نشان داد كه اگر ترشح طبيعي هورمون اكسيتوسين در گوسفندان و موشها متوقف شود، آنها تازه متولدين خود را پس خواهند زد.

بطور عكس، تزريق اكستوسين به موشهاي ماده اي كه هيچگاه رابطه جنسي نداشتند، باعث دوستي كردن آنها با نوزادان موشهاي ديگر گرديد. موشهاي ماده اين نوزادان را گونه اي مراقبت ميكردند كه گويي متعلق به خودشان است.

واسوپرسين

واسوپرسين يكي ديگر از هورمونهاي مهم در مرحله تعهد بلند مدت است و بعد از رابطه جنسي ترشح ميگردد.

واسوپرسين (هورمون ضد ادرار) به همراه كليه ها جهت كنترل تشنگي كار ميكند. نقش بالقوه اين هورمون در روابط بلند مدت زماني كه محققان مشغول مشاهده رفتارهاي موشهاي صحرايي بودند مشخص گرديد.

موش هاي صحرايي در روابط جنسي كه لزوماً براي توليد مثل نبود، بيشتر شركت ميكردند. آنها همچنين - همانند انسانها - رابطه زوجيت مستحكم تر و پايدارتري را بنا مينمودند.

زمانيكه به اين موشها داروي متوقف كننده اثر واسوپرسين خورانده مي شد، بدليل از بين رفتن صميميت و عدم مراقبت احساسي از جفت، ارتباط آنها با جفتشان بسرعت قطع ميگشت.

و در نهايت... چگونه عاشق شويم

شخصي كاملاً غريبه را بيابيد.
به مدت نيم ساعت اطلاعاتي صميمي درباره زندگيتان در اختيار يكديگر قرار دهيد.
سپس به مدت چهار دقيقه بدون اينكه حرفي بزنيد عميقاً به چشم هاي هم خيره شويد.
يك روانشناس مشهور كه در حال مطالعه دلايل عاشق شدن انسانها ميباشد، از چندين زن و مرد درخواست كرد تا سه مرحله بالا را انجام دهند و متوجه گرديد كه بسياري از زوج ها بعد از يك آزمون 34 دقيقه اي عميقاً احساس مجذوبيت مي نمودند. دو زوج مورد مطالعه وي بعدها با يكديگر ازدواج كردند.

 

+نوشته شده در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت0:44توسط محمد و غزل | |

زندگي مثل دوچرخه سواري مي مونه ..واسه حفظ تعادلت هميشه بايد در حركت باشي ….آلبرت انيشتين

ملاصدرا مي گويد: خداوند بي نهايت است و لامكان و بي زمان اما به قدر فهم تو كوچك مي شود و به قدر نياز تو فرود مي آيد و به قدرآرزوي تو گسترده مي شود و به قدر ايمان تو كارگشا مي شود.

روزي روزگاري اهالي يه دهكده تصميم گرفتند تا براي نزول باران دعا كنند, در روز موعود همه مردم براي مراسم دعا در محلي جمع شدند و تنها يك پسر بچه با خودش چتر آورده بود و اين يعني ايمان.

اگر ميخواهيد دشمنان خود را تنبيه كنيد به دوستان خود محبت كنيد. (كورش كبير)

چارلي چاپلين: وقتي زندگي 100 دليل براي گريه كردن به تو نشان ميده تو 1000 دليل براي خنديدن به اون نشون بده

عالم براي مرد يك قلب است و قلب براي زن عالمي است

عجب معلم سختگيري است اين طبيعت كه اول امتحان ميگيرد بعد درس ميدهد

زندگي مثل پياز است كه هر برگش را ورق بزني اشكتو در مي ياره.

دكتر شريعتي: لحظه هاراميگذرانديم تابه خوشبختي برسيم غافل ازاينكه خوشبختي درآن لحظه هابودكه گذرانديم.

انيشتين: اگر انسان ها در طول عمر خويش ميزان كاركرد مغزشان يك ميليونيوم معده شان بود اكنون كره زمين تعريف ديگري داشت.

اختلاف زن و مرد در اين است كه مردان هميشه آينده را مي نگرنند وزنان گذشته را بخاطر مي آورند.

 

+نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت17:55توسط محمد و غزل | |

 

 

هر خال "شاه" در بازي ورق نشانه يكي از پادشاهان بزرگ تاريخ است         
خال گشنيز : اسكندر كبير
خال پيك : شاه‌ديويد
خال دل : شارلماني...امپراتور فرانسه بزرگ
خال خشت : ژوليوس سزار

عجايب هفتگانه تاريخی: اهرام مصر , باغهای معلق بابل , مجسمه زئوس , معبد ديانا , مجسمه آپولو , آرامگاه ماسولوس , فانوس درياي اسکندريه

هر تكه كاغذ را نميتوان بيش از 9 بار تا كرد

 آيا ميدانستيد که بيشترين ضربان قلب راقناريها با1000بار در دقيقه وكمترين را فيل با27 بار در دقيقه دارد

يکي از شگفتي‌هاي رياضي اين است‌ که وقتي عدد 111111111 را در خودش ضرب كني، جواب خواهد شد: 12345678987654321

 آیا میدانید که در برج ایفل 2 میلیون و نیم پیچ بکار رفته است ؟

گرانترین کفش دنیا ۱ میلیارد و ۷۰۰ میلیون تومان است
گرانترین سینمای خانگی ۲۱۰ میلیون تومان است
گرانترین بلندگوی جهان ۲۱۰ میلیون تومان قیمت دارد
گرانترین ساعت دنیا سویسی بوده و ۱ میلیارد تومان است
گرانترین ماشین دنیا یک الگانس که با الماس تزیین شده و بیش از ۱ میلیارد است

فاصله بین مچ دست تا ارنج برابر با طول کف پا است

آيا ميدانستي که با نگاه کردن به گوش جانوران ميتوانيم پي به تخمگذار بودن و يا بچه زا بودن آنها ببريم، بدين صورت که تخمگذاران گوششان ناپيدا و بچه زايان گوششان نمايان است .تنها مورد يک استثنا وجود دارد و آن نوعي افعي بچه زا است که گوشش دقيق پيدا نيست.

عدد 2520 را مي‌توان بر اعداد 1 تا 10 تقسيم نمود، بدون آن‌که خارج قسمت کسري داشته باشد .

با 30 گرم طلا نخی به طول 81km می‌توان درست کرد

فندک قبل از کبریت اختراع شد.

تمامی خرسهای قطبی چپ دست هستند!
 
 

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت21:49توسط محمد و غزل | |

 

زجانش برون جوهر افتاده بود            ز خاتم ورا گوهر افتاده بود

به بند ستم می کشیدند دل                  به روی زمین دلبر افتاده بود

به سوب خدا راه ره میسپرد               به راه خدا رهبر افتاده بود

ز قرآن ناطق قلم میشکست                به سوی دگر دفتر افتاده بود

به شام سیه ماه در بند بود                 به خاک اندرون اختر افتاده بود

کنار دری دختری می گریست              به دریای خون مادر افتاده بود

شکست از کمر با لگد ساق گل            خزان گشته گل گلپر افتاده بود

علی مرد آنجا که در پیش در              همه هستی حیدر افتاده بود

ز پرواز وامانده بد مرغ حق               چو پربسته و شهپر افتاده بود

ز سیلی رخ لاله بد داغدار                  ز بازو شکسته پر افتاده بود

حسن خون به دل رخ پر آزرم دشت       حسینش شر بر سر افتاده بود

میان شغالان دژم بود شیر                  ز بالای شه افسر افتاده بود

گمانم که عرش خداوند ریخت               که صدیقه ی محشر افتاده بود  

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت20:12توسط محمد و غزل | |

فاطمیه شعر داغ لاله است

 

 فاطمیه قصه‎گوى رنج‎هاست.............. بهترین تفسیرسوز مرتضى است

فاطمیه شعر داغ لاله است ..............  قصه زهراى هجده ساله است

فاطمیه آتش‎افروز دل است.............. احتجاجش یك كتاب كامل است

فاطمیه سینه‎چاك دردهاست.............. شاهد نامردى نامردهاست

فاطمیه سوز دل را ساز كرد.............. دفتر داغ على را باز كرد

فاطمیه ماه گل افشردن است.............. فتح باب تازیانه خوردن است 

فاطمیه قفل غم را شد كلید .............. چون كه دارد هم شهیده، هم شهید

 

                                                    "میرزا عباس مهدوى‏فرد"

+نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت21:32توسط محمد و غزل | |

قصه ام ديگر زنگار گرفت:

با نفس هاي شبم پيوندي است.

پرتويي لغزد اگر بر لب او،

گويدم دل: هوس لبخندي است.

***

خيره چشمانش با من گويد:

كو چراغي كه فروزد دل ما؟

هر كه افسرد به جان، با من گفت:

آتشي كو كه بسوزد دل ما؟

***

خشت مي افتد از اين ديوار.

رنج بيهوده نگهبانش برد.

دست بايد نرود سوي كلنگ،

سيل اگر آمد آسانش برد.

***

باد نمناك زمان مي گذرد،

رنگ مي ريزد از پيكر ما.

خانه را نقش فساد است به سقف،

سرنگون خواهد شد بر سرما.

***

گاه مي لرزد باروي سكوت:

غول ها سر به زمين مي سايند.

پاي در پيش مبادا بنهيد،

چشم ها در ره شب مي پايند!

***

تكيه گاهم اگر امشب لرزيد،

بايدم دست به ديوارگرفت.

با نفس هاي شبم پيوندي است:

قصه ام ديگر زنگار گرفت.

*****

+نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت12:36توسط محمد و غزل | |

يك زن جوان در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود.

چون هنوز چند ساعت به پروازش باقي مانده بود ،

تصميم گرفت براي گذراندن وقت كتابي خريداري كند.

او يك بسته بيسكويت نيز خريد.

او بر روي يك صندلي دسته دار نشست و در آرامش شروع به خواندن كتاب كرد.

در كنار او يك بسته بيسكويت بود و در كنارش مردي نشسته بود و داشت روزنامه مي خواند.

وقتي كه او نخستين بيسكويت را به دهان گذاشت ،

متوجه شد كه مرد هم يك بيسكويت برداشت و خورد.

او خيلي عصباني شد ولي چيزي نگفت.

پيش خود فكر كرد: «بهتر است ناراحت نشوم ، شايد اشتباه كرده باشد.»

ولي اين ماجرا تكرار شد. هر بار كه او يك بيسكويت برمي داشت ،

آن مرد هم همين كار را مي كرد. اين كار او را حسابي عصباني كرده بود

ولي نمي خواست واكنش نشان دهد.

وقتي كه تنها يك بيسكويت باقي مانده بود ، پيش خود فكر كرد:

«حالا ببينم اين مرد بي ادب چه كار خواهد كرد؟»

مرد آخرين بيسكويت را نصف كرد و نصفش را خورد.

اين ديگه خيلي پررويي مي خواست!

او حسابي عصباني شده بود.

در اين هنگام بلندگوي فرودگاه اعلام كرد كه زمان سوار شدن به هواپيماست.

آن زن كتابش را بست ، چيزهايش را جمع و جور كرد و

با نگاه تندي كه به مرد انداخت از آنجا دور شد

و به سمت دروازه اعلام شده رفت.

وقتي داخل هواپيما روي صندلي اش نشست ، دستش را داخل ساكش كرد

تا عينكش را داخل ساكش قرار دهد و ناگهان با كمال تعجب ديد

كه جعبه بيسكويتش آنجاست ، باز نشده و دست نخورده!

خيلي شرمنده شد!!

از خودش

بدش آمد . . .

يادش رفته بود كه

بيسكويتي كه خريده بود را داخل ساكش گذاشته بود.

آن مرد بيسكويتهايش را با او تقسيم كرده بود ، بدون آنكه عصباني و برآشفته شده باشد

+نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت8:14توسط محمد و غزل | |

A man called home to his wife and said, “Honey I have been asked to go fishing up in Canada with my boss & several of his Friends.

مردی باهمسرش در خانه تماس گرفت و گفت:”عزیزم ازمن خواسته شده که با رئیس و چند تا از

دوستانش برای ماهیگیری به کانادابرویم”

We’ll be gone for a week. This is a good opportunity for me to get that Promotion I’v been wanting, so could you please pack enough Clothes for a week and set out

ما به مدت یک هفته آنجا خواهیم بود.این فرصت خوبی است تا ارتقائ شغلی که منتظرش بودم بگیرم

بنابراین لطفا لباس های کافی برای یک هفته برایم بردار و وسایل ماهیگیری مرا هم آماده کن

my rod and fishing box, we’re Leaving From the office & I will swing by the house to pick my things up” “Oh! Please pack my new blue silk pajamas.”

ما از اداره حرکت خواهیم کرد و من سر راه وسایلم را از خانه برخواهم داشت ، راستی اون لباس های

راحتی ابریشمی آبی رنگم را هم بردار

The wife thinks this sounds a bit fishy but being the good wife she is, did exactly what her husband asked.

زن با خودش فکر کرد که این مساله یک کمی غیرطبیعی است اما بخاطر این که نشان دهد همسر

خوبی است دقیقا کارهایی را که همسرش خواسته بود انجام داد..

The following Weekend he came home a little tired but otherwise looking good.

هفته بعد مرد به خانه آمد ، یک کمی خسته به نظر می رسید اما ظاهرش خوب ومرتب بود.

The wife welcomed him home and asked if he caught many fish?

همسرش به او خوش آمد گفت و از او پرسید که آیا او ماهی گرفته است یا نه؟

He said, “Yes! Lots of Salmon, some Bluegill, and a few Swordfish. But why didn’t you pack my new blue silk pajamas like I asked you to Do?”

مرد گفت :”بله تعداد زیادی ماهی قزل آلا،چند تایی ماهی فلس آبی و چند تا هم اره ماهی گرفتیم . اما

چرا اون لباس راحتی هایی که گفته بودم برایم نگذاشتی؟”

You’ll love the answer…

جواب زن خیلی جالب بود…

The wife replied, “I did. They’re in your fishing box…..”

زن جواب داد: لباس های راحتی رو توی جعبه وسایل ماهیگیریت گذاشته بودم.

+نوشته شده در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت8:37توسط محمد و غزل | |

پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش        

راشخم بزند اما این کار خیلی سختی بود .تنها پسرش که می توانست به او کمک کند

در زندان بود پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد

پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم

من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت                

محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام.

اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد من می دانم که

 اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی

دوستدار تو پدر

پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد

پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام
4

 صبح فردا 12 نفر از مأموران Fbi و افسران پلیس محلی دیده شدند ,

و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند

پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و

می خواهد چه کند ؟

پسرش پاسخ داد : پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار،

 این بهترین کاری بود که از اینجا می توانستم برایت انجام بدهم

هیچ مانعی در دنیا وجود ندارد . اگر شما از اعماق قلبتان تصمیم به انجام کاری بگیرید

می توانید آن را انجام بدهیدمانع ذهن است . نه اینکه شما یا یک فرد کجا هستید

+نوشته شده در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت8:27توسط محمد و غزل | |

از دل افروز ترين روز جهان،

خاطره اي با من هست.

به شما ارزاني :

 

سحري بود و هنوز،

گوهر ماه به گيسوي شب آويخته بود .

گل ياس،

عشق در جان هوا ريخته بود .

من به ديدار سحر مي رفتم

نفسم با نفس ياس درآميخته بود .

***

مي گشودم پر و مي رفتم و مي گفتم : (( هاي !

 بسراي اي دل شيدا، بسراي .

اين دل افروزترين روز جهان را بنگر !

تو دلاويز ترين شعر جهان را بسراي !

 

آسمان، ياس، سحر، ماه، نسيم،

روح درجسم جهان ريخته اند،

شور و شوق تو برانگيخته اند،

تو هم اي مرغك تنها، بسراي !

 

همه درهاي رهائي بسته ست،

تا گشائي به نسيم سخني، پنجرهاي را، بسراي !

بسراي ... ))

 

من به دنبال دلاويزترين شعر جهان مي رفتم !

***

در افق، پشت سرا پرده نور

باغ هاي گل سرخ،

شاخه گسترده به مهر،

غنچه آورده به ناز،

دم به دم از نفس باد سحر؛

غنچه ها مي شد باز .

 

غنچه ها مي رسد باز،

باغ هاي گل سرخ،

باغ هاي گل سرخ،

يك گل سرخ درشت از دل دريا برخاست !
چون گل افشاني لبخند تو،

در لحظه شيرين شكفتن !

خورشيد !

چه فروغي به جهان مي بخشيد !

چه شكوهي ... !

همه عالم به تماشا برخاست !

 

من به دنبال دلاويزترين شعر جهان مي گشتم !

***

دو كبوتر در اوج،

بال در بال گذر مي كردند .

 

دو صنوبر در باغ،

سر فرا گوش هم آورده به نجوا غزلي مي خواندند .

مرغ دريائي، با جفت خود، از ساحل دور

رو نهادند به دروازه نور ...

 

چمن خاطر من نيز ز جان مايه عشق،

در سرا پرده دل

غنچه اي مي پرورد،

- هديه اي مي آورد -

برگ هايش كم كم باز شدند !

برگ ها باز شدند :

ـ « ... يافتم ! يافتم ! آن نكته كه مي خواستمش !

با شكوفائي خورشيد و ،

گل افشاني لبخند تو،

آراستمش !

تار و پودش را از خوبي و مهر،

خوشتر از تافته ياس و سحربافته ام :

(( دوستت دارم )) را

من دلاويز ترين شعر جهان يافته ام !

***

 اين گل سرخ من است !

دامني پر كن ازين گل كه دهي هديه به خلق،

كه بري خانه دشمن !

كه فشاني بر دوست !

راز خوشبختي هر كس به پراكندن اوست !

 

در دل مردم عالم، به خدا،

نور خواهد پاشيد،

روح خواهد بخشيد . »

 

تو هم، اي خوب من ! اين نكته به تكرار بگو !

اين دلاويزترين حرف جهان را، همه وقت،

نه به يك بار و به ده بار، كه صد بار بگو !

« دوستم داري » ؟ را از من بسيار بپرس !

« دوستت دارم » را با من بسيار بگو !

***

+نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت7:59توسط محمد و غزل | |